آیت الله العظمی منتظری درگذشت. من که در دهه شصت و زمان درگذشت امام خمینی برایم سوال بود که امام چهاردهم چه کسی خواهد شد، خاطرهای از آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری ندارم و او را در زمان اصلاحات به عنوان روحانی منتقد در حصر شناختم. حتی تا همین چند روز قبل هر از گاهی که به این فکر می افتادم کاش اتفاقات بهار 68 نمیافتاد و آن نامه و باقی ماجرا که اکنون رهبر دیگری می داشتیم و کشوری دیگر، با خودم میگفتم از کجا معلوم اگر رهبر هم فرق میکرد رهبری همین بود و کشور همین. ولی به مناسبت درگذشتش چیزهایی شنیدم و خواندم که نظرمرا به کل عوض کرد. نه حرفهای کروبی و موسوی و نه حرفهای عبدالله نوری و عمادالدین باقی و دیگر شاگردانش. بلکه حرف هایی که مجاهدین و زندانیان دهه 60 درباره اش می گفتند باعث شد که با انسان متفاوتی آشنا شوم، انسانی بسیار قابل احترام (چه مسلمان باشی، چه نباشی).
انسانی که در 2 قدمی رهبری یک کشور به قول معروف حقیقت را فدای مصلحت نکرد. نمیگویم دنبال جاه و مقام نبود ولی جایی که باید اتخاب می کرد. ترجیح داد به جای رهبر یک مرجع تقلید منتقد و صریح باشد. و آنجا که باید بین بیان نظرش و حفظ موقعیتش یکی را انتخاب کند، انتخاب عجیبی کرد.
انسانی بسیار قابل احترام بود که دشمنانش و مخالفانش امروز جرأت نکردند کمتر از دانشمند به او بگویند.
این و این را هم بخوانید و پیام شیرین عبادی
پینوشت: چند روزی بود میخواستم درباره اخلاق و سیاست بنویسم البته با مضمونی کاملاً متفاوت.