زمانی کسی باور نمی کرد که انسان بتواند پرواز کند. زمانی کسی فکر نمی کرد روزی بیست هزار فرسنگ زیر دریا به به واقعیت بپیوندد. ولی همیشه آدم یا آدم هایی بودند که از شکست نترسیدند، از تخیلشان نترسیدند، از رویاها و آرزو هایشان فرار نکردند. تنها مانع واقعی در عالم ترس خود ماست.
و ما با آخرین دست آورد انسانهایی روبرو هستیم که به تخیل خود جامه عمل پوشاندند:
امیدوارم روزی خوراک پوست مرغ و ساندویج گردن من رو تبلیغ کنی!
روزی بشر به اون مرحله میرسه، مطمئن باش میرسه. شاید هنوز زمانش نرسیده باشه ولی…
و در ضمن من می فهمم وقتی آدمی از زمانه خودش جلوتر باشه چی می کشه… من درکت می کنم، برادر.
چاکریم برادر! خوب شد بالاخره یکی منو درک کرد! نمیدونی چی میکشیدم من! ولی انصافن شکلات فلفلی دیگه خیلی خیلی از زمانه ما جلوتره!
گردن تو رو که البته نه. گردن سرکار علیه مرغ
اگه میگفتم «ساندویچ گردن مرغ من» بازم یه حرفی میزدی! این آدمای مغرض چشم ندارن ببینن بقیه از زمانه خودشون جلوترن!!
گردنتو بخورم!!
گردن اوتنا یا مرغ؟